Tuesday, June 12, 2007

شيلدا

قصه اي كه مي خوام بگم از آقاي اريش كستنر ه. قصه ي قشنگي كه به خوندنش مي ارزه... من خلاصه اش كردم براي كسايي كه تو اين روزاي شلوغ وقت خوندن ندارن:

يكي بود يكي نبود، مردمي بودن توي شهر شيلدا بسيار باهوش، ماهر، شجاع و آگاه. انقد كه از همه جاي آلمان ميومدن مي بردنشون كه راهنما و مشاور و وزير و وكيل بشن.

تا جايي كه توي شهر هيچ مردي باقي نموند و زنان، تنها، شهر رو نتونستن اداره كنن و همه چي بهم ريخت. در نتيجه مردم شيلدا تصميم گرفتن احمق جلوه كنن كه مردم از جاهاي ديگه نيان ببرنشون.

همون موقع معلم شهر بهشون مي گه اين كار رو نكنين چون اگه بخوايين احمق جلوه داده بشين بعد از يه مدت واقعا احمق مي شين. ولي تمام مردم بهش مي خندن. معلم مي گه: ببينين از همين الان شروع شد. مي گن چي؟ مي گه: حماقتتون.

خلاصه ... انقد اين حماقت فاجعه آميز بود كه مثلا شهرداري رو بدون پنجره ساختن و براي نورش سقفش رو برداشتن. تو سالهاي كمبود نمك، نمك كاشتن كه نمك درو كنن. ناقوس كليسا رو براي اينكه دست غارتگرهاي جنگ نيفته انداختن تو دريا و ديگه هرگز پيداش نكردن و ... و ... و ...

بالاخره يه روز يكي يه گربه آورد تو شهر. شهري كه پر از موش بود. مردم شيلدا خوشحال شدن وقتي ديدن موجودي پيدا شده كه موشها رو فراري مي ده. آخه تا حالا گربه نديده بودن. پس به قيمت گزافي گربه رو از صاحبش خريدن و وقتي صاحب گربه هه داشت در مي رفت كه مبادا مردم بفهمن اين چيه و پشيمون بشن ازش پرسيدن اين چي مي خوره؟ گفت : باقي مونده ها رو مي خوره.

مردم وحشت كردن. چون به خاطر حماقتشون فكر مي كردن بعد از تموم شدن موشها ممكنه هر چي باقي مونده رو بخوره. پس دنبالش كردن تا بگيرنش ولي گربه هه هي در مي ره...

مردم هر ساختموني رو گربه هه مي رفته آتيش مي زدن كه بتونن بگيرنش و ... تموم شهر آتيش مي گيره... مردم همه خونه خراب و آواره به شهرهاي ديگه مي رن و ساكن جاهاي ديگه مي شن. شهر شيلدا ديگه وجود نداره ولي ...

مردمش هستن. حتي احمقهايي كه الان هم در بين ما هستن از نوادگان همون مردمن. ولي خيلي وقتها قابل شناسايي نيستن چون در روزگار ما احمقها هم مثل آدمهاي باهوش به جاه و مقام مي رسن و به مال و منال و خوشبختي هم.

اما از كجا مي شه تشخيصشون داد؟

تنها نشونه اي كه اين امكان رو به ما مي ده اينه كه اونا بندرت از چيزي كه دارن راضي ان ولي در عوض آدماي از خودراضي و مغروري ان.

بنابراين بايد مواظب باشيد!

مواظب ديگران و فكر مي كنيد ديگر كي؟

درسته، حتي مواظب خودتون.


5 comments:

Mohammad Reza said...

سلام.درمورد افکار اول انسان باید مراقب خودش باشه چون ذهنیت اگه آلوده بشه به افکارمتعصبانه و مریض دیگه کاری ازدست کسی ساخته نیست.راستی شما بلاگر رو رو دارید بدون فیلتر درسته؟مردوک می گه من فیلتر شدم ولی من بلاگش رو بازمی کنم.آدرس منم به این جدیده تغییر پیداکرده

Anonymous said...

سلام. انتخاب خوبي بود. داستاني بود كه هوشيارمون مي كرد. تشكر. استفاده كردم. شاد باشي. افق

Saeed said...

بنام خدا.سلام. در مورد عكس با شما موافقم. موفق باشيد.

MARDOOK said...

خيلي عاليييييييي بوددددددد

Hyacinth said...

harf nadasht