Thursday, June 12, 2008

خرداد 87

"همه ما راحت حرف مي زنيم ولي نوشتن براي بيشتر ما سخت است. اما تو بنويس تا يادت بماند که نوشته ها ، در پاي عبور است . فردا که برگردي و نوشته هايت را بخواني، به ياد مي آوري که از کجا رد شده و چطور قد کشيده اي..."

نمی دونم اینو از کجا نوشتی ولی می دونم با اعتقاد نوشتی... راستش رو بگم خیلی خوشحالم که هستی و خوشالتر از اینکه می تونم بگم که خوشحالم.

سنگی که شبیه خورشید بود روبرومه. درست روی میزم. پشت همین نوت بوک. مثل خودته. بزرگ، آروم، صبور و اطمینان بخش...

راستش داری موفق می شی. داری خاطرات زشت و ترسناک گذشته ی من رو آروم پاک می کنی. می دونم از شنیدنش چقد خوشحال می شی... و می تونم تصور کنم نگاه عمیق و دستای گرمت رو که به تأیید و احترام دورم می گیری.

خوشحال باش. من هم هستم. دارم از تو یاد می گیرم که خودم باشم، با یه کم چاشنیِ ...

1 comment:

atbin said...

<):)