Saturday, March 17, 2007

من و بهار پر ترانه

داشتیم خورد و خسته با یه دربستی می اومدیم خونه. ساعت حدود 6، اوج ترافیک این روزای دم عید بود و ما از سرگیجه و حالت تهوع و خواب آلودگی چیزی کم نداشتیم. طوری که سارا سرش رو گذاشت روی برنج و روغنی که تو جلسه‌ی پایان سال بهمون داده بودن و خوابش برد!
راننده محترم که برخلاف نظر من از اتوبان نیومده بود، بین راه رأسا تصمیم گرفت مسافر هم بزنه و ما هم در جوابش، شانه بالا انداختیم...


مسافر جوان که یه سرباز با لباس آبی بود(نمی دونم لباس آبی چه فرقی با لباس سبز داره) جلو نشست.
من برای اینکه حال داغونمون یه کم بهتر شه و ترافیک مهیب یادمون بره و نمی‌دونم از این چیزا... با موبایل یه کم تار پخش کردم: تار علیزاده که شور می‌زد...
ترافیک راکد بود و سر و صدا نسبتا کم، پنجره‌ها هم بالا. صدا توی فضای تاکسی پیچید و توجه سرباز و راننده رو جلب کرد. حتی راننده دست برد به رادیوی خودش! فکر کرد به خودی خود روشن شده! بعد فکر کنم فهمید همچین چیزی تابحال از رادیو نشنیده، بی‌خیال شد!
ما کم‌کم حس آرامش بیشتری می‌کردیم...


تار علیزاده تموم شد و شجریان داشت می‌خوند:
گلچهره مپرس، آن نغمه سرا از تو چرا جدا شد.........
سربازک توجهش بیشتر جلب شد و با دقت‌تر گوش می‌داد. این از روی جابه‌جا شدناش روی صندلی معلوم بود؛ حتی چندبار از توی آینه با تعجب به این دخترکان خسته‌ی پر بار و بندیلِ شجریان گوش کن نگاه انداخت.
شجریان که کلمه‌ی آخرو خووند:
مپرس، مپرس...


نوری شروع به خووندن کرد. منم کاری نداشتم گذاشتم بخوونه:
می‌رسد از دور صدای ساز مرد چوپان،
صدا صدای مهتاب؛
امید و امید که جاودان شود بهاران،
صدا صدای آفتاب....

و سرباز که نمیدونم کجا می رفت، تا آخر و تا وقتی پیاده شد، همراه نوری و آرام، کنار لبخند پنهانی سارا و من، همه‌ی شعر رو زمزمه کرد:

من و بهار پر ترانه،
من و امید بی کرانه...

3 comments:

Atbin said...

sarbaaz(ak?!)
midooni khob har kas faghat sheypoor o table paadegaan beshnave baa faryaad-e khabardaar o az in chizaa, agar hanooz namorde bashe delesh, zood ta'sir migire... Yaadam hast doreye maa yeki az bachehaa ney mizad va oon ro yavaashaki miaavord too paadegaan...be tor e khaas morede ehteraam e baghie bood (dast e kam vaghti ney mizad)

sooratgar said...

البته این سربازک یعنی سرباز کوچک، "ک" تصغیر نیست! شاید حتی تحبیب باشه نمی دونم!؟

MARDOOK said...

سربازی خیلی سخته من میدونم !! چه سختی ها که نکشیدم